خرید بک لینک

در دو روز عمر کوته سخت جانی کرده ام

در دو روز عمر کوته سخت جانی کرده ام
در دو روز عمر كوته سخت جانی كرده ام
با همه نامهربانان مهربانی كرده ام
همدلی هم آشیانی هم زبانی کرده ام
بعد از این بر چرخ بازیگر امیدم نیست، نیست
آن سرانجامی که بخشاید نویدم نیست نیست
هدیه از ایام جز موی سپیدم نیست، نیست
من نه هرگز شكوهای از روزگاران كردهام
نه شکایت از دورنگی های یاران کرده ام
گرچه شكوه بر زبانم میفشارد استخوانم من که با این برگریزان روز و شب سر کرده ام
صد گل امیــــد را در سینه پرپر كردهام
کرده همرنگ خزانم دست تقدیر این زمانم
پشت سر پلها شكسته پیش رو نقش سرابی
هوشیار افتاده مستی در خرابات خرابی
مهربانی كیمیا شد مردمی دیریـست مرده
سرفرازی را چه داند سر به زیری سرسپرده میروم دلمردگیها را ز سر بیــــرون كنم
گر فلک با من نسازد چرخ را وارون کنم
بر كلام ناهمــاهنگ جدایـــــی خط كشم
در سرود آفرینش نغمه ای موزون کنم
در دو روز عمر خود بسیار حرمان دیدهام
بس ملامتها کز این نامردمان بشنیده ام
سر دهد در گوش جانم موی همرنگ شبانم
من که عمر رفته بر خاکستر غم چیده ام
زین سبب گردی ز خاكستر به خود پاشیدهام
گـر بمانم یا نمانم بنده پیــر زمانم
برچسبها: امید

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم مهر ۱۳۹۵ساعت 13:21 توسط علي |

برچسب: نویسنده: آدرین فدایی تاريخ: يکشنبه 21 آبان 1396 ساعت: 15:36

صفحه بندی